مجموعه زندگی

کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده: قسمت اول

هری پاتر و فرزند نفرین شدههمانطور که وعده داده بودیم، از امروز ۲۰ دی ترجمه آخرین کتاب از مجموعه هری پاتر را با نام هری پاتر و فرزند نفرین شده در سایت مجموعه زندگی شروع خواهیم کرد. هر چهارشنبه می‌توانید با مراجعه به صفحه اختصاصی (LifeCollection.ir/HPCC) محتوای جدید کتاب را مطالعه کنید. این صفحه در حال تکمیل بوده و پس از انتشار چند قسمت فعال می‌شود. کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده نوشته جی‌کی رولینگ بوده و این نسخه نمایشنامه آن کتاب است که به صورت اختصاصی توسط امیر فولادی برای سایت مجموعه زندگی ترجمه شده است.

هری پاتر و فرزند نفرین شده دارای دو بخش اصلی است. بخش اول شامل اجرای اول و دوم و بخش دوم شامل اجرای سوم و چهارم است. ترجمه از ابتدای کتاب شروع شده و هر هفته تکمیل می‌شود. اجرای اول کتاب ۱۹ سکانس داشته که در اولین قسمت منتشر شده در سایت می‌توانید ۴ سکانس را به صورت کامل مطالعه کنید. همچنین توصیه می‌شود برای مطالعه از نسخه دسکتاپ سایت استفاده کنید و با موبایل مطالعه نکنید. همچنین جهت سهولت بیشتر شما کاربران در انتهای هر مطلب فایل پی‌دی‌اف مخصوص هر بخش قرار داده شده تا جهت مطالعه به صورت آفلاین بتوانید از آن استفاده کنید. بعد از اتمام تمامی قسمت‌ها فایل نهایی کتاب نیز منتشر خواهد شد.

عنوان اصلی کتاب: هری پاتر و فرزند نفرین شده (Harry Potter and the Cursed Child)

نویسندگان: جی‌کی رولینگ و جک تورن

مترجم: امیر فولادی

ویراستار: رضا توکلی

ناشر: مجموعه زندگی دیجیتال

یک ایستگاه شلوغ و پر رفت و آمد. پر از مردمی که سعی دارند به یک مکانی دیگر بروند. در میان شلوغی جمعیت، دو جعبه بزرگ بر روی چرخ دستی های باری تکان میخورند. چرخ دستی ها توسط دو پسر هدایت می‌شوند. جیمز پاتر و آلبوس پاتر، مادر آن ها جینی  به دنبال آنها حرکت می‌کند. یک مرد سی و هفت ساله، هری، دختر خودش، لیلی، را بر روی شانه های خود قرار داده است.

آلبوس: پدر، او مدام تکرار می‌کند.

هری: جیمز، لطفا تکرار نکن.

جیمز: من فقط گفتم که ممکن است او در گروه اسلاترین قرار بگیره و ممکن است او … ( پدرش به او خیره میشود) خیلی خب.

آلبوس: ( به مادرش نگاه میکند) برای من نامه مینویسی مگر نه؟

جینی: هر روز اینکار را انجام میدهم اگر بخواهی.

آلبوس: نه. نه هر روز. جیمز میگه بیشتر مردم فقط یکبار یا دوبار در ماه نامه دریافت می‌کنند. من نمی‌خواهم که …

هری: ما سال پیش، هفته ای  سه نامه برای برادرت می‌نوشتیم.

آلبوس: چی؟ جیمز!  ( آلبوس به صورتی عجیب به جیمز نگاه می‌کند)

جینی: آره درسته. تو نباید به هرچی که برادرت درباره ی هاگوارتز میگه باور کنی، اون شوخی زیاد می‌کنه.

جیمز: (نیش خند میزند) میشه الان بریم؟ ( البوس یک نگاه به پدر و مادرش میکند)

جینی: تمام کاری که باید انجام بدی اینه که مستقیم به سوی دیوار بین سکوی نه و ده حرکت کنی.

لیلی: من خیلی هیجان زده ام.

هری: اصلا نه ایست و نترس اگه اینکار رو کنی با دیوار برخورد میکنی، این خیلی مهمه. بهترین کاری که میتونی انجام بدی اینه که بدوی اگه استرس داری.

آلبوس: من آمادم.

( هری و لیلی هردو دست هایشان را روی چرخ دستی آلبوس میگذارند. جینی به جیمز می پیوندد. باهم به سمت ستون حرکت میکنند)

این سکو  مملو از بخارهایی است که از قطار هاگوارتز اکسپرس خارج می‌شود و همچنین یک سکوی شلوغ است ولی به جای مردمی با کت و شلوار های مجلل که روزشان را شروع می‌کنند، حالا پر است از جادوگران و ساحره ها در رداهای بلند که سعی می‌کنند با عزیزان خود خداحافظی کنند.

آلبوس: همینه.

لیلی: شگفت انگیزه!

آلبوس: سکوی نه و سه چهارم

لیلی: اونا کجا هستن؟ اصلا اینجان ؟ شاید هنوز نیامده اند؟

( هری به ران , هرماینی , و دخترشان رز اشاره میکند و لیلی به سرعت به سمت آنها می‌رود)

لیلی: عمو ران , عمو ران !!!

( لیلی شتابان سمت او میرود و ران او را در آغوش میگیرد)

ران: پاتر مورد علاقه‌ی من کی بود؟

لیلی: جایزه من کجاست؟

ران: آیا از جادوی ویزلی که بینی را میدزده با خبری؟

رز: مادر ! پدر دوباره میخواهد آن کار ضایع را انجام دهد؟

هرماینی: تو میگی ضایع , او میگه باشکوه، من میگم یک چیزی بین این دو.

ران: یک لحظه. اجازه بده این را بجویم، حالا فقط اهمیت دارد … ببخشید فکر کنم بوی سیر به مشامم میخورد.

(ران نفس خود را به صورت لیلی میزند و لیلی میخندد)

لیلی: تو بیشتر بوی فرنی میدی!

ران: بینگ . بنگ . بونگ . خانم جوان , آماده باش که هیچ بویی را حس نکنی…

(او بینی لیلی را میگیرد)

لیلی: بینی من کجاست؟

ران: تا دا!!

( دست های رانی خالی اند , این یک تردستی ضایع است و همه از این تردستی ضایع لذت میبرند)

لیلی: تو بامزه ایی.

آلبوس: دوباره همه به ما نگاه می‌کنند.

ران: این بخاطره من ! من خیلی معروف هستم . آزمایش هایی که روی بینی انجام میدم افسانه ایی هستن.

هرماینی: قطعا یک چیزی هستن!

هری: پس درست پارک کردی یا نه؟

ران: اره پارک کردم. هرماینی فکر میکرد نمیتونم امتحان رانندگی ماگل ها رو به راحتی قبول شم , درست میگم ؟

او فکر میکرد که من مجبور شم بازرس رو گول بزنم تا قبولم کنه!

هرماینی: من اصلا این فکر را نکردم , من به تو ایمان کامل دارم

رز: و من ایمان کامل دارم که او بازرس را گول زده.

ران: اوی!!

آلبوس: پدر…

(آلبوس ردای هری را میکشد , هری به پایین نگاه می‌کند)

آلبوس: آیا فکر میکنی؟ چی میشود اگر من؟ اگر من در گروه اسلاترین قرار بگیرم.

هری: اسلاترین، خانه ی مار ها و جادو های تاریک …. این جایگاه جادوگران با شهامت نیست.

هری: آلبوس سوروس , من و مادرت نام تو را از دو استاد هاگوارتز انتخاب کرده ایم. یکی از آنها اسلاترین بوده و می‌شود گفت او یکی از شجاع ترین آدم هایی است که تا به امروز دیده ام.

آلبوس: من فقط میگم که ….

هری: اگه تو خیلی به این موضوع اهمیت میدهی . کلاه انتخاب کننده احساسات تو را حس میکند

آلبوس: واقعا ؟

هری: برای من که اینجور بود. این چیزی است که او هیچوقت به زبان نیاورده است، چیزی که یک لحظه ذهنش را مشغول می‌کند.هاگوارتز تو را میسازد.

آلبوس: من قول میدهم، آنجا هیچ چیزی باعث ترس تو نمی‌شود.

جیمز: البته به جز تسترال ها. مراقب آن ها باش.

آلبوس: من فکر میکردم که آنها نامرئی هستند.

هری: به حرف پروفسورها گوش بده، به حرف های جیمز اهمیت نده و به یاد داشته باش که لذت ببری. حالا اگر میخوای که قطار بدون تو برود بهتر است سوار شوی.

لیلی: من میخواهم به دنبال قطار بروم.

جینی: لیلی همین الان برگرد.

هرماینی: رز، یادت باشه که محبت و علاقه ما را به نویل برسونی.

رز: مادر میدانی که من نمی توانم علاقه ی شما را به یک پروفسور برسانم!

( رز وارد قطار می‌شود. سپس آلبوس برمیگردد و جینی و هری را برای آخرین بار بغل میکند قبل از اینکه دنبال رز برود)

آلبوس: خیلی خب , خداحافظ.

(او سوار قطار میشود. هرماینی , جینی , ران و هری , قطار را که سوت میزند و جایگاه را ترک میکند , مشاهده میکنند)

جینی: به نظرت از پس این کار برمیایند؟

هرماینی: هاگوارتز جای بزرگی است.

ران: بزرگ. شگفت انگیز. پر از غذا. حاضرم هرکاری کنم که به آنجا برگردم.

هری: عجیبه. آلبوس نگران این است که در گروه اسلترین بی افتد.

هرماینی: نه عجیب نیست، رز نگران این است که آیا میتواند رکورد کویدیچ رو در سال اول یا سال دوم بشکنه یا نه؟ یا اینکه کی میتواند زودتر تست سمج را بدهد؟

ران: من هیچ نظری ندارم که حس جاه طلبی را از کی به ارث برده.

جینی: هری چه احساسی پیدا میکنی اگر؟ اگر آلبوس؟ …

ران: میدونستی جین , ما همیشه فکر میکردیم که ممکن است تو در گروه اسلترین قرار بگیری.

جینی: چی ؟

ران: باور کن که حتی فرد و جرج سر این موضوع شرط بستن.

هرماینی: الان میتوانیم بریم؟ مردم دارند نگاه میکنند , میدونی که چرا

جینی: وقتی شما سه تا با هم هستید مردم همیشه نگاه میکنند و اگر با هم نباشید به تو نگاه میکنن.

( هر چهار نفر با هم ایستگاه را ترک میکنند. جینی , هری را متوقف میکند)

هری، او مشکلی برایش پیش نمی آید ؟ مگه نه؟

هری: البته که مشکلی پیش نمی آید.

آلبوس و رز در راهروی واگن قطار حرکت می‌کنند. ساحره ی فروشنده نزدیک میشود درحالی که چرخ دستی خودش را هل می‌دهد.

ساحره‌ی فروشنده: عزیزانم، شما به چیزی احتیاج ندارید؟ پیراشکی های کدوتنبل ؟ شکلات قورباغه ایی ؟  کیک پاتیلی؟

( رز متوجه نگاه دوستداشتنی آلبوس به شکلات قورباغه ایی می شود) آل . باید تمرکز کنیم.

آلبوس: تمرکز بر روی چی ؟

رز: روی اینکه با چه کسانی میتوانیم دوست شویم.  مادر و پدر های ما همدیگر را در اولین قطاری که سوار شدند ملاقات کردند.

آلبوس: پس ما باید الان تصمیم بگیریم که با چه کسانی میتوانیم برای همیشه دوست بمانیم؟ یکم ترسناک است.

رز: اتفاقا خیلی هم جذاب است. من یک گرنجر- ویزلی هستم و تو یک پاتر، همه دوست دارند که با ما دوست شوند. اصلا میتوانیم انتخاب کنیم.

آلبوس: پس چطور انتخاب کنیم؟ به کدوم کوپه باید بریم؟

رز: اول بررسی میکنیم و بعد انتخاب میکنیم.

( آلبوس دری را باز میکند تا نگاهی بی اندازد. کودکی با موهای زرد تنها نشسته است، اسکورپیوس،  کس دیگری در کوپه نیست. آلبوس لبخندی میزند، اسکورپیوس به او نیز لبخند میزند)

آلبوس: سلام . این کوپه ی …

اسکورپیوس: جای کسی نیست. فقط من هستم.

آلبوس: عالیه . پس میشه که برای یک لحظه بیایم داخل اگر که مشکلی نیست؟

آلبوس: آلبوس . آل . اسم من آلبوس است…

اسکورپیوس: سلام اسکورپیوس. ببخشید من اسکورپیوس هستم. تو آلبوس هستی. من اسکورپیوس هستم. و تو باید …

( رز حالت دوستانه ی چهره اش تغییر میکند)

رز: من رز هستم.

اسکورپیوس: سلام رز. دوست داری مقداری از زنبور های ویزویزوی من بخوری ؟

رز: مرسی من تازه صبحانه خورده ام.

اسکورپیوس: راستی من مقداری شکلات شوک دهنده , آبنبات فلفلی و حلزونای ژله ای دارم. ایده مامانم بود. اون میگه که (با لحن آواز)   “ شیرینی ها همیشه باعث میشن که دوست پیدا کنی “

( اسکورپیوس از اینکه با آواز گفته است پشیمون میشه) ایده ی احمقانه ای بود به نظر من.

آلبوس: میشه من یکم از اون داشته باشم …. مامان من اجازه نمی دهد که شیرینی بخورم , به نظرت از کدوم شروع کنم؟

( رز دور از دید اسکورپیوس تلنگری به آلبوس میزند)

 اسکورپیوس: به نظر من آبنبات فلفلی پادشاه تنقلاتِ. یه نوع شیرینی , با مزه نعناع و فلفلِ که باعث میشه از گوشات دود بلند شه.

آلبوس: فوق العاده است. پس من برمیدارم… ( رز دوباره آلبوس را میزند) رز میشه لطفا دیگه منو نزنی ؟

رز: من تو را نزدم.

آلبوس: چرا داری منو میزنی و این درد داره.

(در چهره ی آلبوس ناامیدی ظاهر شد)

اسکورپیوس: اون داره به خاطر من تو را میزنه.

آلبوس: چی ؟

اسکورپیوس: نگاه کن ! من میدونم شما کی هستین , و فکر کنم که شما هم بدونید من کی هستم.

آلبوس: منظورت چی هست؟ تو میدونی ما کی هستیم؟

اسکورپیوس: تو آلبوس پاتر و او رز گرنجر- ویزلیِ و من اسکورپیوس مالفوی هستم. مادر من آستوریا و دراکو مالفوی پدر من است. پدر و مادر های ما با هم رابطه ی خوبی نداشتند.

رز: خیلی محترمانه گفتی . پدر و مادر تو مرگ خوار هستند.

اسکورپیوس: ( با لحنی تند ) پدرم بود . ولی مادرم هیچوقت جز اونا نبود. (رز روی خودش را برمیگرداند و اسکورپیوس دلیلش را میداند) من میدانم که شایعات چی هستند ولی اونا دروغن.

( آلبوس نگاهش را از رز شرمنده شده به اسکورپیوس بیچاره می اندازد)

آلبوس: چی؟ کدام شایعه ها؟

اسکورپیوس: شایعه این است که پدر و مادر من نمیتوانستند بچه دار شوند به همین دلیل پدرم و پدربزرگم , مادرم را با استفاده از یک زمان برگردان به گذشته فرستاده اند.

آلبوس: او را به کجا فرستادن؟

رز: شایعه این است که او پسر ولدمورتِ، آلبوس.

( یک سکوت بسیار وحشتناک حاکم می‌شود)

این حتما یک داستان مضخرفه. منظورم اینه که تو یک بینی داری.

( با این گفته سردی صحبت ها از بین میرود، اسکورپیوس با حالت ترحم انگیزی میخندد)

اسکورپیوس: بینی من شبیه پدرم شده است! بینی او را دارم همچنین موهای او و اسم و رسمش.

نه اینکه چیز زیاد مهمی باشد. منظورم اینه که مشکلات پدر و پسری , من هم این مشکلات را دارم. ولی در کل ترجیح میدم پسر یک مالفوی باشم تا پسر پادشاه تاریکی.

( اسکورپیوس و آلبوس یکدیگر را نگاه میکنند و یک چیزی بین آن دو رد و بدل میشود)

رز: خیلی خب , ما باید یکجای دیگر برای نشستن انتخاب کنیم. زود باش البوس.

( آلبوس در فکر فرو میرود)

آلبوس: نه ( رز به او نگاه می‌کند) من می مانم . تو برو.

رز: آلبوس من منتظر نمی مانم.

آلبوس: من هم انتظار ندارم که این کار را کنی. من اینجا می مانم

( رز برای بار دیگر به او نگاه میکند و سپس کوپه را ترک میکند )

رز: باشه!

( اسکورپیوس و آلبوس به صورتی عجیب و غیر منتظره به یکدیگر نگاه میکنند)

اسکورپیوس: ممنونم .

آلبوس: نه. نه  من بخاطر خودت نه ایستادم . بیشتر برای شیرینی ها بود.

اسکورپیوس: او خیلی تند مزاج است.

آلبوس: اره میدانم . ببخشید.

اسکورپیوس: نه. خوشم میاد. ترجیح میدی آلبوس صدات کنم یا آل؟

( اسکورپیوس در حالی که نیشخند میزند , دو شیرینی را در دهان خود میگذارد)

آلبوس: ( درحالی که فکر میکند) آلبوس بهتر است.

اسکورپیوس: ( در حالی که دود از گوش هایش خارج میشود )  ممنونم که بخاطر شیرینی هایم ایستادی . آلبوس .

آلبوس: ( میخندد) چقدر شگفت انگیز است!

و یک دفعه وارد یک جای نامعلوم در گذر زمان می‌شویم. و این صحنه تماما درباره ی جادوست. تغییرها به سرعت اتفاق می افتند در حالی که ما از بین دو دنیا عبور میکنیم. یک صحنه مشخص معنی ندارد. فقط بخش هایی که گذر زمان را نمایان می‌کنند. در ابتدا وارد هاگوارتز می‌شویم، تالار اصلی و همه دور آلبوس می‌رقصند.

پالی چپمن: آلبوس پاتر.

کارل جنکینز: یک پاتر. در سالی که ما هستیم.

یان فردریکس: او موهایش شبیه پدرش شده است . او موهای او را به ارث برده است.

رز: و اون پسر عمه ی منه ( به سمت او برمیگردند) رز گرنجر – ویزلی. از ملاقات شما خوشبتم.

( کلاه گروه بندی در میان جمعیت دانش آموزان حرکت می‌کند در حالی که آنها در جاهای خود جنب و جوش دارند)

(کلاه به سرعت ظاهر و به رز نزدیک میشود، رز که مقداری نگران و عصبانی است در انتظار تقدیر خودش است)

کلاه گروه بندی:

  • من قرن هاست اینکار را انجام میدهم
  • من به روی سر تمام دانش آموزها نشسته ام
  • من افکار را در نظر میگیرم و لیست میکنم
  • به خاطر این است که معروف هستم
  • من تیزهوش و کم هوش را مشخص کردم
  • من چاق و لاغر را مشخص کردم
  • پس من را بپوش و تقدیرت را بدان
  • که به کدام گروه تعلق داری…

(رز گرنجر – ویزلی)

او کلاه را بر روی سر رز میگذارد.

«گریفیندور»

به سرعت تشویق از سوی گریفندور ها بلند میشود در حالی که رز به آن ها ملحق می‌شود.

رز: ممنون دامبلدور.

( اسکورپیوس به سرعت میدود و جای رز برای کلاه گروه بندی را میگیرد)

کلاه گروه بندی: اسکورپیوس مالفوی.

( او کلاه را بر سر اسکورپیوس میگذارد)

«اسلترین»

اسکورپیوس میدانست اتفاق می افتد. سری تکان میدهد و لبخند میزند. اسلترین ها او را تشویق می‌کنند در حالی که او به سمت آنها میرود.

پالی چپمن: به نظر من هم انتخاب منطقی بود.

(آلبوس به آرامی به جایگاه نزدیک می‌شود)

کلاه گروه بندی: آلبوس پاتر.

او کلاه را بر روی سر آلبوس میگذارد و این‌ دفعه کلاه مکث طولانی تری انجام می‌دهد در حالی که او گیج شده است.

«اسلترین»

(سکوتی عجیب حکم فرما میشود) یک سکوت کاملا مطلق. یک سکوتی که میتواند خساراتی به بار بیاورد.

پالی چپمن: اسلترین ؟

کریک بوگر پسر: یک پاتر؟ در اسلترین؟!

( آلبوس تعجب زده به نظر می‌رسد. اسکورپیوس لبخند میزند و خوشحال است در حالی که او فریاد می‌زند)

اسکورپیوس: میتوانی کنار من بیشینی.

آلبوس: ( با صورتی در هم فرو رفته می‌گوید) خیلی خب.

یان فردریکس: به نظر من موهایش آنقدر ها هم شبیه پدرش نیست.

 رز: آلبوس؟ اما این درست نیست. البوس این چیزی نیست که انتظارش را داشتیم.

( و ناگهان کلاس پرواز خانم هوچ در حال برگزاری است)

خانم هوچ: خب، منتظر چی هستید ؟ همه کنار جارو ها به ایستند. سریع باشید

( همه ی بچه ها به سرجای مقرر شده کنار جارو های خود میروند)

دست هایتان را بر بالای جارو ها ببرید و بگویید ” بالا “

همه: بالا !

( جارو های رز و یان در دست هایشان قرار میگیرند)

رز و یان: همینه !

خانم هوچ: سریع باشید ؛ من وقت برای طفره رفتن ندارم .

بگو، بالا , بالا، از ته دل بگو.

همه ( به جز رز و یان ): بالا !

 ( جارو ها به سمت بالا می آیند، حتی جاروی اسکورپیوس. فقط آلبوس نتوانسته است)

همه ( به جز رز , یان و آلبوس ): همینه !

آلبوس: بالا. بالا. بالا.

 ( جاروی او حرکت نمی کند حتی یک میلی متر. او به حالت درمانده ای به جارو نگاه میکند و صدای خنده از بقیه کلاس شنیده می‌شود)

پالی چپمن: به ریش مرلین قسم. چقدر تحقیر آمیز است. او اصلا شبیه پدرش نشده است. شده ؟

کارل جنکینز: آلبوس پاتر، فشفشه ی اسلترین.

خانم هوچ: خیلی خب بچه ها وقت پروازِ.

(ناگهان هری از ناکجاآباد کنار آلبوس ظاهر میشود در حالی که بخار همه جای سکو را فرا میگیرد، ما دوباره در سکوی نه و سه چهارم هستیم. زمان بی رحمانه گذشته است . آلبوس یک سال بزرگتر شده است ( هری نیز یک سال پیرتر شده است ولی تغییر چشم گیری نکرده است)

آلبوس: من فقط دارم میپرسم , پدر, اگر میخواهی , اگر میشه از من یکم دور شوی.

هری: (تعجب کرده است) سال دومی ها دوست ندارند که با پدرهایشان دیده شوند , قضیه این است آره ؟

جادوگر حواس پرتی دور آنها را می‌گیرد

آلبوس: نه فقط این است که , تو, تویی و من , منم .

هری: چیزی نیست فقط مردم نگاه می‌کنند، باشه ؟ مردم به من نگاه میکنند نه تو.

(جادوگر بی ملاحظه ای چیزی را به هری میدهد تا او امضا کند)

آلبوس: اونا به من, پسری که پدر و مادرش را ناامید کرده است نگاه میکنند.

هری: این یعنی چی ؟

آلبوس: پسر اسلترین پاتر و هری پاتر خیره شده اند.

(جیمز به سرعت از کنار آنها عبور میکند درحالی که کیف خود را حمل می‌کند)

جیمز: اسلترین، دو دل بازی را کنار بزار و سوار قطار شو.

هری: لازم به گفتن این حرف ها نبود.

جیمز: (در حالی که دور میشود) پدر در کریسمس میبینمت.

هری با نگرانی به آلبوس نگاه میکند

هری: آل …

البوس: اسم من آلبوس است نه آل.

هری: آلبوس بقیه بچه ها با تو بدرفتاری میکنند؟ شاید باید سعی کنی دوستای بیشتری پیدا کنی. من بدون ران و هرماینی اصلا نمی توانستم از هاگوارتز جان سالم به در ببرم.

آلبوس: ولی من یکی شبیه هرماینی و ران نیاز ندارم. تمام چیزی که نیاز دارم اسکورپیوس است . شاید از او خوشت نیاید ولی او تمام چیزی است که برای ادامه لازم دارم.

هری: تا وقتی که تو خوشحال هستی چیز دیگری برای من اهمیت ندارد.

آلبوس: پدر لازم نبود من را همراهی کنی تا ایستگاه.

( آلبوس کیف خودش را برمیدارد و راهش را ادامه میدهد)

هری: ولی آلبوس من باید برای تو حضور داشته باشم.

( آلبوس ولی رفته است. دراکو مالفوی با آن ردای تمیز و موهای مرتب و شانه شده از جمعیت عبور و دقیقا در کنار هری قرار میگیرد)

دراکو: یک خواهش دارم هری.

هری: دراکو.

دراکو: شایعه ها در مورد والدین اسکورپیوس هنوز پابرجا هستند. بقیه دانش آموز ها مدام این موضوع را به اسکورپیوس گوش زد می‌کنند. اگه وزارت خانه بتواند یک بیانیه در مورد از بین رفتن زمان برگردان ها در جنگ دپارتمان اسرار منتشر کنه همه چی درست میشود.

هری: دراکو، فقط کمی زمان بده، به زودی همه بیخیال می‌شوند.

دراکو: پسر من به خاطر این قضیه زجر می‌کشه. آستوریا نیز حال خوبی ندارد. به همین دلیل باید پشتیبان و همدم خوبی برای او باشم.

هری: اگه جواب شایعه را بدی , شایعه ها بیشتر میشوند. خیلی وقت است که شایعاتی در مورد اینکه ولدمورت پسری داشته است بر سرزبان ها افتاده ولی تو اولین نفر نیستی. وزارت خانه به خاطر همه باید به زودی همه چیز را روشن کند.

( درحالی که دراکو آزره خاطر است، جایگاه خلوت می‌شود. رز و آلبوس با کیف هایشان آماده ایستاده اند)

آلبوس: به محضی که قطار حرکت کند دیگه لازم نیست با من صحبت کنی.

رز: میدونم. فقط باید سعی کنیم جلوی بزرگترهایمان تظاهر کنیم.

( اسکورپیوس با امید بسیار و یک کیف بزرگتر در حال دویدن است)

اسکورپیوس: ( با حالتی امیدوارانه) سلام , رز

رز: ( با حالتی مصمم) خداحافظ , آلبوس

اسکورپیوس: ( هنوز امیدوارانه میگوید) او منو احساسی میکنه.

( ناگهانی ما در تالار بزرگ هستیم و پروفسور مک گانگل جلوی ما با صورتی خندان ایستاده است.

پروفسور مک گانگل: خیلی خوشحال هستم تا عضو جدید تیم گریفندور برای مسابقات کوییدیچ را معرفی کنم.

( رز متوجه می شود که ممکن نیست او باشد) دنبال کننده عالی شما، رز گرنجر-ویزلی.

آلبوس: تو هم واسه ی او دست میزنی؟ ما از کوییدیچ متنفریم و او از یک گروه دیگر است.

اسکورپیوس: او دختر دایی توست. آلبوس.

آلبوس: تو فکر میکنی که او همچین کاری برای من انجام میداد؟

اسکورپیوس: حتما. او فوق العاده است.

( دانش آموزان دور آلبوس جمع میشوند بار دیگر و کلاس معجون ها شروع می‌شود)

پالی چپمن: آلبوس پاتر. اسم و فامیلی که به تو ربط ندارند.

( آلبوس به روی یک معجون خم میشود)

آلبوس: و حالا یکم از …. آیا این پودر شاخ اسب دو شاخِ است؟

کارل جنکینز: آلبوس ولش کن. اون رو برای پسر ولدمورت بزار

آلبوس: و حالا مقداری خون سمندر اضافه میکنیم … ( معجون منفجر میشود)

اسکورپیوس: خیلی خب. اندازه مواد باید چقدر باشد؟ چه چیزی را باید عوض کنیم؟

آلبوس: همه چیز را !

( با گذشت زمان، چشم های آلبوس تیره تر می‌شود، چهره ی او رنگ پریده می‌شود، ولی هنوز جذابِ و خودش این را میداند . ولی به زبان نمی آورد)

و یک‌دفعه او دوباره در سکوی نه و سه چهارم است با پدرش , پدری که در حال متقاعد کردن پسرش ( و خودش) است، که هیچ مشکلی وجود ندارد، هر دو یک سال پیر تر شده اند.

هری: سال سوم. سال مهمیه.این هم اجازه نامه برای هاگزمید.

آلبوس: من از هاگزمید متنفرم.

هری: چطور میتونی از جایی که ندیدی بدت بیاد ؟

آلبوس: به خاطر اینکه آنجا پر از دانش آموزای هاگوارتز. ( آلبوس برگه را مچاله میکند)

هری: فقط یکبار امتحان کن . زود باش آلبوس. این سالی است که میتوانی بدون اینکه مامانت بفهمه به مغازه دوک های عسلی بری. آلبوس سعی نکن برگه رو پاره کنی.

آلبوس: ( با چوب جادو اشاره میکند) اینسندیو!

(برگه مچاله شده شروع به سوختن میکند و به پایین سکو می افتد)

هری: این چه کار احمقانه ای بود !

آلبوس: فکر کردم این وِرد کار نمیکند. من در وِرد ها خوب نیستم.

هری: آل، آلبوس. من با پروفسور مک گانگل نامه نگاری کردم،  او میگوید که تو منزوی شدی، در درس ها همکاری نمیکنی، تو قطعا، قطعا ….

آلبوس: پس چه چیزی دوست داری که انجام بدهم ؟ با جادو خودم را معروف کنم ؟ جادو کنم که عضو گروه دیگر شوم ؟ خودم رو تبدیل به یک دانش آموز بهتر کنم؟ پدر فقط یک ورد روی من انجام بده و منو تبدیل کن به چیزی که میخوای، این را میخوای؟ این راه حل بهتری برای هر دوی ماست. باید بروم. یک قطار و یک دوست دارم که باید به آنها برسم.

( آلبوس به طرف اسکورپیوس حرکت می‌کند، درحالی که او روی چمدانش نشسته است، بی توجه به اطراف )

اسکورپیوس: (اسکورپیوس لحظه ای خوشحال و بعد نگران میشود)  آلبوس حالت خوبه ؟

(اسکورپیوس چیزی نمی گوید. آلبوس سعی میکند از نگاه اسکورپیوس متوجه شود)

آلبوس: مامانت ؟ حال او بد تر شده ؟

اسکورپیوس: خیلی بدتر شده، بدترین وضع ممکن.

(آلبوس کنار او مینشیند)

آلبوس: فکر کردم تو یک جغد میفرستی؟

اسکورپیوس: نتونستم سر دربیارم که چی بنویسم .

آلبوس: حالا من نمیدونم چی بگم.

اسکورپیوس: چیزی نمیخواد بگی.

آلبوس: کاری هست که من … ؟

اسکورپیوس: به مراسم ختم بیا.

آلبوس: حتما.

اسکورپیوس: و بهترین دوستم باش.

( ناگهان کلاه گروه بندی در جایگاه است و برگشته ایم به تالار اصلی )

کلاه گروه بندی:

از چیزی که خواهی شنید میترسی؟

نگرانی چیزی را بگم که از او میترسی؟

نه اسلترین ! نه گریفندور !

نه هافل پاف ! نه ریونکلاو !

نگران نباش بچه، من کارمو بلدم.

اگر گریه کنی , به خنده هم خواهی افتاد.

لیلی پاتر , گریفندور

لیلی: بله !

آلبوس: عالیه.

اسکورپیوس: واقعا فکر کردی او به گروه ما می آید؟ یک پاتر به گروه ما تعلق ندارد.

آلبوس: من چرا .

در حالی که او سعی میکند از دید بقیه محو شود، بقیه دانش آموزان می‌خندند. او به همه ی آنها نگاه می‌کند، من انتخاب نکردم، میدونی که؟ من انتخاب نکردم که پسرش باشم.



این کتاب به صورت کاملا رایگان در سایت مجموعه زندگی ترجمه و منتشر شده است و هرگونه استفاده غیر مجاز ویا کپی برداری از جز یا کل محتوا بدون اجازه کتبی از نویسنده و ناشر آن (بخش دیجیتال مجموعه زندگی) پیگرد قانونی خواهد داشت. لطفا با به اشتراک گذاری این صفحه و فایل پی‌دی‌اف از ما حمایت کنید. همچنین جهت اطلاع از بروزرسانی‌های سایت لطفا عضو کانال تلگرام مجموعه زندگی شوید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *