مجموعه زندگی

تحلیل قسمت دوم سریال به این ۱۳ دلیل (۱۳ Reasons Why)

در این مقاله به تحلیل و بررسی قسمت دوم سریال به این ۱۳ دلیل (۱۳ Reasons Why) در سایت مجموعه زندگی خواهیم پرداخت.

سریال به این ۱۳ دلیل ، یکی از بهترین سریال های سال ۲۰۱۷ میلادی بود که توسط سرویس استریم ویدیو نت‌فلیکس ساخته و پخش شد. در این سری مقالات قصد تحلیل و بررسی کامل اپیزودیک این سریال تماشایی را داریم. توجه داشته باشید که این سری مقالات برای آن دسته کاربرانی نگارش شده است که به صورت کامل یا حداقل قسمت مربوطه را تماشا کرده‌اند.

در پایان قسمت اول سریال با دلیل اولین اول خودکشی آشنا شدیم. جاستین فولی با انتشار عکسی در حالت نامناسب از هانا، او را در اولین رابطه زمین زد و باعث درست شدن شایعه و حرف‌هایی برای آن شد که به این مورد در قسمت دوم هم اشاره شده است. قسمت دوم همانند قسمت اول فورا به سراغ دلیل بعدی نمی‌رود و ابتدا کمی با توضیحاتی، احساسات هانا را روایت می‌کند که در این بسیار دردناک‌تر از آن چیزی است که تصورش را بکنید. نفهمیدن… هانا از رفتار و حرکاتی از کلی می‌گوید که شاید باید طور دیگری اتفاق می‌افتاد. کلی که در روابط اجتماعی تا حدودی ضعیف است در چند سکانس به تصویر کشیده شده و بدون توجه، بدون سوال یا حرکتی، از روی برخی مسائل مرتبط با هانا می‌گذرد. زمانی که پسر های دبیرستان پست سر هانا حرکاتی انجام می‌دهند، کلی یک لبخند زده و این هانا است که یک درجه غمگین‌تر می‌شود. هانا از کار در سینما استعفا داده و لباسش را تحویل کلی می‌دهد اما او باز سکوت می‌کند و با آن میمیک علامت تعجب از کنارش می‌گذرد. هانا در نوار های ظبط شده کلی را متهم به انجام رفتار بی‌رحمانه می‌کند و می‌گوید شاید اصلا نمیدانستی که این کار ها بی‌رحمانه باشد. در سکانس‌های ابتدایی قسمت دوم علاوه بر فلش‌فورواردهایی که در قسمت‌های بعدی به آنها می‌رسیم، صحنه‌های جالبی از حس توهم به تصویر کشیده می‌شود. هانا می‌گوید فکر می‌کنی در همه به تو خیره شده‌اند؟ بعد همان صحنه دقیقا به صورت تصویری برای کلی رخ می‌دهد و این هم به تکنیک‌های فنی بسیار خوب فیلمنامه بر می‌گردد و هانا می‌گویند همه این‌ها بلاهایی است که دبیرستان همراه خود دارد و فکر میکنی که همه دارند به تو توجه می‌کنند. در بخش ابتدایی قسمت دوم سریال به این ۱۳ دلیل (۱۳ Reasons Why) به تاثیر کوچک‌ترین حرکات پرداخته شده است. شاید در نگاه اول یک بی‌محلی ساده و شاید یک لبخند عادی به نظر برسد اما در آن لحطه ضربه‌ای به شخص وارد می‌کنند. به تعبیر هانا شاید اصلا ما متوجه نشویم که با رفتار خود می‌توانیم بر روی دیگران تاثیر بگذاریم و مدام این نکته از یادمان می‌رود که اغلب رفتارها و واکنش های ما برخواسته از رفتار و واکنش سایر افراد است.

کافه دوستی را آغاز کرد، کافه قلب‌هایشان را به هم نزدیک کرد، کافه باعث شد کم‌کم از هم جدا شوند و در نهایت در کافه به طور کامل باهم قطع رابطه کردند

 همان طور که در قسمت اول مشاهده کردیم، جاستین فولی به دفتر آقای پورتر (مشاور مدرسه) رفت و با حالتی مناسب از آنجا خارج شد. یکی از ویژگی های سریال این است که یک دلیل برای خودش پس از قسمت مربوطه در قصه حذف نمی‌شود و تا پایان نقشی در نتیجه کلی دارد. در قسمت دوم کلی به دنبال جاستین است. کلی که از گوش کردن به نوار ها اذیت شده و هر دلیلی را که هانا عنوان می‌کند، او به منزله دلیل اصلی خودکشی برداشت می‌کند، گویا می‌خواهد از جاستین انتقام بگیرد. نگاهش عوض شده و در قسمت های آینده شاهد صحنه هایی از انتقام هستیم. نکته‌ای که وجود دارد باور کردن همه حرف های هانا است، اما دلیل دوم همچین نظری ندارد. دومین کسی به عنوان ستاره قسمت دوم عنوان می‌شود، دوست جدید هانا یعنی جسیکا دیویس است. هانا و جسیکا دانش‌آموزان تازه وارد به دبیرستان لیبرتی هستند و با کمی صحبت و شوخی پایشان به یک مکان ترسناک در فیلم ختم می‌شود. کافه‌ای که هانا و جسیکا هر روز به آن‌جا می‌رفتند، اصلی ترین مکان روی دادن اتفاقات قسمت دوم است. پس مرور روز‌های سپری شده در کافه، آنها با پسری تنها به نام الکس استاندال آشنا می‌شوند. با یک سری گفتگو‌های کوتاه دوستانه، ترکیب دونفری آنها، سه‌نفره شده و هرروز سه‌تایی باهم به کافه می‌روند. نکته جالب و قابل توجه در این سکانس‌ها نحوه کارگردانی و تدوین آنهاست. استفاده از تکنیک‌های فلش‌بک و تدوین و همچنین دیزالو تصاویر روی هم باعث شده زمان گذشته و حال به خوبی در کنار یک دیگر قرار گرفته و به بهترین شکل به ببینده نمایش داده شوند. همه چیز خوب و خوش پیش می‌رود تا اینکه سوژه قسمت اول (یعنی انتشار تصویر نامناسب از هانا توسط جاستین فولی) روی می‌دهد و کم‌کم روابط این سه نفر سرد شده و شاهد سکانس‌هایی هستیم که هانا وارد بحث نشده و این الکس و جسیکا هستند که بیشتر بایک دیگر گفتگو می‌کنند. به همین سادگی رابطه‌ آنها رفته‌رفته کمرنگ شده و دیگر یکی از پس دیگری به قرار همیشگی کافه نمی‌آیند و این هانا است که تنها می‌شود.

هانا چندین بار تکرار می‌کند: دوستی پیچیده‌است

هانا در ادامه آنها را با هم در سلف غذاخوری مدرسه می‌بیند و متوجه می‌شود که با هم وارد یک رابطه عاشقانه شده‌اند و اینجاست که هانا خود را پایین‌تر جسیکا دانسته و به خاطر اینکه الکس از آنها او را انتخاب کرده ناراحت و یک درجه به سمت خودکشی سوق داده می‌شود. یکی دیگر از شگفتی‌های تصویری این سریال به نحوه نورپردازی آن نیز بر می‌گردد. صحنه‌هایی که در گذشته رخ می‌دهند بسیار پرنور و شاداب هستند و برعکس وقتی فلش‌بک‌ها با یک دیزالو عالی به پایان می‌رسد، شاهد یک فضای مرده و سرد و تاریک هستیم که به‌خوبی فضای پس از خودکشی هانا و جو حاکم بر آن را به تصویر می‌کشد. بر طبق گفته‌های هانا، کلی به سرعت از او پیروی کرده و همه‌چیز باور می‌کند و این چیزی است که اطرافیان آن را قبول ندارند، زیرا در قسمت یکی از آنها مقصر نشان داده می‌شوند. هانا از اعتماد می‌گوید و کلی نسبت به تونی هم بی اعتماد شده و در پایان اپیزود دوم شاهد یک موقعیت پیچیده با تونی هستیم. هانا چندین بار تکرار می‌کند: دوستی پیچیده‌است. جسیکا و الکس به‌هم می‌زنند و جسیکا، هانا را مقصر می‌داند و فکر می‌کند پس از او الکس با هانا وارد رابطه شده است که اینطور نبوده اما یک لیست از الکس به دست جسیکا می‌افتد که باعث می‌شود اینطور فکر کند. لیستی که الکس بر اساس ویژگی بدنی دختران مدرسه آنها را تقسیم بندی کرده بود و عنوان “بهترین باسن” هانا و “بدترین باسن” جسیکا را نوشته بود. بعد از آنکه هانا متوجه این مورد می‌شود، با جسیکا بحث کرده و آن سیلی که جسیکا به هانا می‌زند، باعث می‌شود نه‌تنها فضای کافه برای هانا تبدیل به یک مکان پراز خاطره بد شود، بلکه جسیکا هم هانا را یک قدم به خودکشی نزدیک‌تر می‌کند. کافه دوستی را آغاز کرد، کافه قلب‌هایشان را به هم نزدیک کرد، کافه باعث شد کم‌کم از هم جدا شوند و در نهایت در کافه به طور کامل باهم قطع رابطه کردند.

در قسمت دوم به‌طور کامل با شخصیت جسیکا آشنا شدیم و تا حدودی الکس را هم به عنوان یکی از دوستان هانا شناختیم. در این این کلی است نسبت به سایر افراد متفاوت عکس‌العمل نشان داده و فکر می‌کند که خودش بیگناه بوده و سعی دارد گویی انتقام بگیرد. او نسبت به تونی بی اعتماد شده و در پایان با یک سکانس بسیار جذاب و وقعا هیجان‌انگیز طرف هستیم. تونی به خانه هانا رفته و در آغوش مادر هانا قرار می‌گیرد و کلی شاهد این صحنه‌ است، کلی گیج شده و نمی‌داند ارتباط تونی با خانواده هانا چیست. از طرف دیگر سایر دوستان دبیرستانی نگران کلی هستند که نکند در مورد این نوار ها با کسی حرف بزند و همین او را تحت‌نظر دارند. پس از مشاهده اینکه تونی به خانه هانا و پیش پدر و مادر او رفت، کلی باز دوباره شبیه به علامت سوال شده (!) و اینجاست که هانا می‌گوید: گفتم پیچیدس..!

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *