مجموعه زندگی

نقد سریال آینه سیاه (Black Mirror) فصل چهارم، قسمت اول

فصل چهارم سریال مورد انتظار آینه سیاه (Black Mirror) هم بالاخره منتشر شد و قرار است دوباره ما را راهی سفری عجیب و غریب کند. در ادامه با نقد و بررسی  اولین قسمت از فصل چهارم در سایت مجموعه زندگی همراه ما باشید.

توجه! سری مقالات نقد و بررسی اپیزودیک سریال‌ها تنها برای آن دسته از کاربران نگارش می‌شود که قسمت مربوطه را به صورت کامل تماشا کرده باشند. در این مقالات به بررسی داستان و تمامی جوانب سریال خواهیم پرداخت و طبیعتا بسیاری یا در اصل تمامی محتوا آن قسمت لو می‌رود. همچنین لازم به ذکر است که سریال آینه سیاه یک آنتالوژی است، یعنی قسمت های این سریال از لحاظ داستانی هیچ ربطی به هم نداشته و ادامه و تکمیل کننده یک‌دیگر نیستند.

این تکنولوژی و پیشرفت روزافزون آن بالاخره ما را می‌کشد! این پیامی است که از شروع اولین اپیزود فصل اول، سریال می‌خواهد آن را به گوش ما برسد و  تمامی فصل ها و قسمت های این سریال با این رویکرد ساخته و پخش می‌شوند. در اولین قسمت از فصل چهارم سریال آینه سیاه، با یکی دیگر ضررها و آسیب‌هایی که قدرت تکنولوژی می‌تواند بر ما بگذارد آشنا می‌شویم. اولین نکته که باید در مورد اولین قسمت فصل جدید عنوان کرد این است که دیگر شاهد خطرات خود تکنولوژی بر روی زندگی نیستیم، بلکه شاهد ترکیبی از تکنولوژی و خطراتی که خود انسان‌ها می‌توانند ایجاد کنند هستیم. با شروع این قسمت یک فضاپیما روبرو هستیم که خدمه و رییسی داشته که در حال جنگ با فضا پیمای دیگری است. همانند همه قسمت های این سریال، در ابتدا کمی شما را گیج می‌کند. اما کم‌کم گره‌ها باز شده و در اواسط سریال، تمامی داستان را متوجه شده و باید در انتظار اتفاقات جدیدی باشید که خود شخصیت های فیلم هم از آن آگاهی ندارند. داستان ابتدایی سریال به سبک فیلم های فضایی دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی است که به سرعت پس از چند سکانس  وارد فضایی دیگر می‌شود. شخصیت اصلی این قسمت که رابرت دیلی با بازی  جیسی پلمونز است، در ابتدا خود را رییس ناوگان فضایی معرفی کرده و بسیار با اعتماد به نفس و قدرت‌مند ظاهر می‌شود اما به محض اینکه وارد فضای اصلی سریال می‌شویم، شاهد محیط و جوی متفاوت از قسمت ابتدایی هستیم.

 در همان اولین سکانس های محیط واقعی با طرز قرار گرفتن در آسانسور می‌توان به منزوی بودن و عدم اعتماد به نفس دیلی پی برد و کم‌کم با شرکت کالیستر آشنا می‌شویم که در حال تولید و توسعه یک بازی رایانه‌ای هستند که طبیعتا در آینده بسیار دور و با تکنولوژی های بسیار جدیدی قابل اجرا است. محصول این شرکت یک بازی به نام اینفنیتی است که بازیبازان با گذاشتن یک گجت کوچک بر روی شقیقه می‌توانند وارد دنیای بازی شده و خود را در دنیای دیگر ببینند. در ابتدایی ترین دقایق شروع سریال به مشکلات دیلی پی برده و متوجه می‌شویم که بسیار در روابط ضعیف است و  نمی‌تواند با کسی به درستی ارتباط برقرار کند. تا ده دقیقه ابتدایی سریال همه چیز عادی پیش می‌رود تا اینکه یک تازه‌کار به نام نانت کول (با بازی کریستین میلیوتی) وارد شرکت می‌شود که یکی از طرفداران دیلی در کد نویسی است و او را تحسین می‌کند. این ها اولین موارد شروع یک رابطه عاشقانه را برای دیلی فراهم می‌کند و سعی می‌کند به او نزدیک شده و صحبت کند اما خیلی سریع متوجه یک رقیب در اینکار می‌شود! بله رییس اصلی شرکت که والتون با بازی جیمی سیمپسون نام دارد، گونه‌ای به نانت نزدیک می‌شود که دیلی احساس خطر کرده و گویا می‌خواهد وارد یک رقابت برای بقا به سبک مستند های سیاره زمین شود! اما خوب همان‌طور که در ابتدا گفتم دیلی بسیار گوشه‌گیر‌تر آن حرف است که بتواند به این شکل عمل کند. پس او باید نانت را به دام بیاندازد. دامی که دیلی سال‌هاست بسیاری از کسانی که به نحوی با او بد رفتاری کرده‌اند را نگهداری می‌کند. کاملا کودکانه به نظر می‌رسد که آدم بد ها را درون یک اتاق زندانی کرده و از آنها کار بکشی اما در یک مقیاس بزرگ‌تر و پیشرفته‌تر دیلی با یک نسخه توسعه یافته از بازی اینفنیتی که خودش آن را طراحی کرده می‌تواند آدم های دنیای واقعی را با در اختیار داشتن دی‌ان‌ای وارد این محفظه غیرقابل بازگشت در دنیای کد و بازی کند. اولین اخطار های سریال منبی بر پیشرفت آسیب‌زا سریال شروع شده و می‌‌توانیم ببینیم که یک انسان گوشه‌گیر در اصل برای انتقام گرفتن از آدم‌ها در دنیای واقعی می‌تواند چه کار هایی را از طریق پیشفرت تکنولوژی انجام دهد.

دیلی با ایجاد یک نسخه فرعی از بازی محبوب شرکت با استفاده از دی‌‌ان‌ای کسانی که فکر می‌کند در دنیای واقعی کمی با او بدرفتاری کرده و یا به او محل نمی‌گذارند را وارد خط داستانی خود کرده و در آنجا فرمانروایی می‌کند. اما این داستان ساختگی چگونه باعث به دام انداختن آدم ها شده است. در این بازی آدم یک کپی دیجیتال در بازی هستند یعنی جسمشان در دنیای واقعی است اما به صورت دیگری یک کپی در دنیای بازی دارد که کاملا مانند خود آن‌هاست و می‌تواند حس کند، بفهمند و درد بکشد. همه‌چیز هم با گفتن خروج از بازی و در آوردن آن گجت به پایان می‌رسد اما دلیلی با ایجاد تغییراتی در بازی چندین نفر را برای همیشه در این بازی نگه داشته و نقش رییس را در بازی ایفا می‌کند. او از تمامی عقده های خود استفاده کرده و می‌خواهد قدرت نداشته‌اش را در دنیای واقعی در بازی پیاده کند. کسانی هم که در بازی دیلی گرفتار شده‌اند کاملا آگاه هستند و می‌توانند که دقیقا دیلی با آنها چکار کرده است، اما نمی‌توانند راهی برای خروج پیدا کنند. قضیه اینجا جالب می‌شود که این کپی‌ها کاملا مستقل از شخصیت اصلی آن شخص بوده و در دنیای واقعی هیچ واکنشی نمی‌توانند نسبت به این مورد داشته باشند تا اینکه نانت وارد بازی ساختگی دیلی می‌شود. پذیرش اینکه نانت باید در یک محیط به این شکل تا ابد زندانی بماند غیرقابل قبول است به سرعت می‌خواهد قانون شکنی کرده و خود را آزاد کند. سایر سرنشینان که از اعضای شرکت هستند، خیلی ساده همه‌چیز را کف دست نانت گذاشته و تمامی ماجرا برای او تعریف می‌کند. پس از این تعریف است که سریال در نیمه دوم خود جذابیت بیشتری می‌گیرد.

خیلی دردناک است که در یک محیط ساختگی در بازی گیر افتاده و نتوانی کاری انجام دهی، درست است که شخصیت واقعی آن‌ها در بازی نیست اما مسئله کپی دیجیتال که تمامی حس‌های شخصیت اصلی را دارد، مسئله اپیزود افتتاحیه فصل چهارم آینه سیاه است. کپی های دیجیتال‌ در بازی به رهبری نانت می‌توانند ارتباطی با دنیای بیرون و واقعی پیدا کنند و این مقدمات این است که به پایان ماجرا نزدیک شویم. بسیار زیرکانه شاهد به دام افتادن دیلی و ارتباط با نانت واقعی توسط سرنشینان هستیم. نانت پسورد حساب عکس های خصوصی خود را در اختیار سرنشینان گذاشته و به این وسیله نانت واقعی را تهدید کرده که اگر کار هایی که به او گفته می‌شود را انجام ندهد، عکس هایش را پخش خواهند کرد. نانت در دنیای واقعی که اصلا نمی‌داند چه چیزی در حال رخ دادن است به خاطر عدم انتشار عکس ها تمامی کار هایی که به او گفته می‌شود را انجام می‌دهد. سرنشینان می‌دانند که اگر بتوانند از بازی خارج شوند بازهم دیلی می‌تواند با استفاده از دی‌ان‌ای که از آن ها دارد دوباره آن‌ها را وارد بازی کند، پس دستور اصلی برای نانت، از برداشتن دی‌ان‌ای سرنشینان از خانه دیلی است. پس اتفاقات نمایشی در سریال به این نقطه می‌رسیم که طرز احمقانه‌ای دیلی در دنیای بازی خود گرفتار شده و در دنیای واقعی هم می‌میرد و سرنشینان به نسخه اصلی بازی از طریق حفره‌ای که برای یک بروزرسانی ایجاد شده بود، می‌روند و همه‌چیز خوب و خوش به پایان می‌رسد.

در انتها به مشکل کلی همه قسمت ها می‎‌رسیم، درست است که به تصویر کشیدن ایده های این‌چنینی بسیار هیجان‌انگیز و جالب است اما نتیجه‌گیری هایی که به واسطه این تغییر تکنولوژی در سریال نشان داده می‌شود به هیچ‌وجه درست و قابل قبول نیست. سریال و خصوصا قسمت کالیستر که افتتاحیه فصل چهارم است، تماشایی است و تماشاگران را تا انتها جذب خود کرده و ما را به یک ماجراجویی بسیار مهیج می‌برد اما این ماجراجویی تا چقدر می‌تواند برای پایان‌بندی سریال قابل قبول باشد. درست است که بسیاری از بر کدنویسان و برنامه‌نویسان در این دنیا گوشه‌گیر بوده و شاید همانند دیلی باشند و این هم درست است که می‌توانند با پیشرفت تکنولوژی، کار های خطرناکی را انجام دهد. تا همینجا کافی است. همیشه در همه قسمت های آینه سیاه تا همین قسمت موافق هستم، دیگر پایان‌بندی هایی که به واسطه به پایان رساندن فیلمنامه نمایش داده می‌شود، یک نتیجه غیرواقعی و در بسیاری از موارد غلط است که در خصوص کالیستر هم صدق می‌کند.

برای دانلود رایگان فصل چهارم سریال Black Mirror کلیک کنید

به پایان نقد و بررسی اولین قسمت از فصل چهارم سریال آینه سیاه (Black Mirror) رسیدیم، به زودی نقد قسمت دوم این سریال در سایت مجموعه زندگی منتشر خواهد شد.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *